|
|
|
|
|
به نام خدا
سلام گذشته ، نگذشته نمی دونم به گذشته چقد فکر میکنین یا اینکه چیزی تو اون هست که به اون فک کنین ؟ ولی ای کاش می شد گذشته رو پاک یا اینکه طوری می شد که گذشته فراموش بشه ... راستی شما راه حلی دارین ؟ راستی میشه گفت گذشته که گذشته ؟ یا علی |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 15 آذر1387ساعت 0:0 توسط زری
|
|
||
|
|
|
|
|
به نام خدا
سلام برای شاهکار هیچکی نمی تونه بفهمه که دلم از چی گرفته
هیچکی نمی تونه بفهمه که صدام از چی گرفته
هیچکی نمی مونه تا با من توی راهم همسفر شه
آخه می ترسه که با من با دل من در به در شه
هیچی نمی دونه که چشمام چرا همیشه خیسه خیسه
چرا هیچکی حتی یه نامه واسه من دیگه نمی نویسه
هیچی نمی دونه که قلبم تا حالا چند دفعه شکسته
هیچی نمی دونه سر راهه اون تا حالا چند دفعه نشسته
آخه تو کلبه ی سوت و کور و تاریک قلبم خورشید که جا نمیشه
می دونم اگه تا لحظه ی مرگم بگردم دنبالش پیدا نمیشه
یا علی |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 1 آذر1387ساعت 0:0 توسط زری
|
|
||