|
|
|
|
|
به نام خدا از همون دستی که بگیری از همون دست ... ولی شاید ارزشش رو داشته باشه شما چی میگین ؟ راننده یک تریلر بین راه جلو یک رستورانی توقف کرد و یه همبرگر ، یه فنجان قهوه ، و یک قطعه کیک شکلاتی سفارش داد . هنگامی که پیشخدمت سفارش او را با صورتحساب روی میز گذاشت ، سه جوان که با موتورسیکلتی از راه رسیده بودند وارد رستوران شدند و هر کدام یکی از غذاهایی روی میز را برداشتند و یکی از آنها صورتحساب را مچاله کرد و در دهان راننده چپاند . راننده بدون کوچک ترین واکنشی مبلغ صورتحساب را پرداخت و از رستوران بیرون رفت . یکی از موتورسواران که چنین انتظاری نداشت رو به صاحب رستوران کرد و گفت: هه هه هه... دیدی؟... این یارو اصلا مرد نبود! صاحب رستوران سری تکان داد و گفت: حق با شماست، نه تنها مرد نبود بلکه رانندگی هم بلد نبود... همین حالا از پشت پنجره دیدم که موتورسیکلت شما را زیر چرخهای تریلر خرد کرد و رفت... زری کوچولو |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 15 خرداد1385ساعت 0:0 توسط زری
|
|
||
|
|
|
|
|
به نام خدا
برای او که هنوزم منتظرشم
اگر بودی شقایقهای شعرم را برایت عاشقانه دسته می کردم و روزی که پرستو ها به لانه باز می گردند - به تو ای مطلع سبز- غزل ها هدیه می کردم و تصنیف بهاران را میان کوچه باغ گرم آغوشه تو می خواندم اگر بودی تمام خستگی ها را بغض کینه ی خود را کنار دست سر سبز تو شب بر باد می دادم اگر تو بودی من اکنون شاعر شعر ها بودم اگر بودی برایت بی صدا آرام آرام گریه می کردم اگر تو بودی ............
زری کوچولو |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 1 خرداد1385ساعت 0:0 توسط زری
|
|
||