|
|
|
|
|
یه داستانی براتون می نویسم که دلم نیومد ننویسم روزی یک گربه پير بچه گــــــربه ای رو می بينه که داره دور خودش می گرده و سعی ميکنه دمشو بگيره ولی نميتونه ؛ گربه پير بهش ميگه داری چی کار می کنی ؟ بچه گربه ميگه به من گفتن همه شادی گربه ها تو دمشه حالا ميخوام دممو بگيرم و شاد باشم! گربه پير بهش ميگه منم اين تجربو رو داشتم و به اين نتيجه رسيدم تا وقتی که تو به دنبال شادی هستی از تو فرار ميکنه ولی وقتی راه خودتو ميری شـــادی به دنبال تو می آيد؛ شاد باشید...
زری کوچولو |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 15 اسفند1384ساعت 0:0 توسط زری
|
|
||
|
|
|
|
|
************************************* از عمـــر نگو که رفت و هیچش باقیست
زین بیش نخواهیم که هیچش کــافیست *************************************
امیدوارم در اینجا نیز مثل پرشین بلاگ منو تنها نذارین
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 1 اسفند1384ساعت 0:0 توسط زری
|
|
||